خرید بک لینک
ماییم و پرسه های شبانه: همین و بستا بانگ صبح،شعرو ترانه: همین و بس فرجام ما جرای بدِ روز را مپرس خوش باد قصه های شبانه: همین و بس بعد از من و تو،از من و تو، یادگار چیست؟ یک مشت داستان و فسانه: همین و بس مشتاقم و به خاطر یک لحظه دیدنت آورده ام هزار بهانه: همین و بس - یک روح شرحه شرحه و یک جسم

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 17:51

زیبای من! آیینه ی تنها شدنم باش انگیزه ی وابسته به دنیا شدنم باش بامن نه به اندازه ی یک لحظه صمیمی اندازه ی در عشق تو رسوا شدنم باش لبخندبزن اخم مرا باز کن آنگاه سرگرم تماشای شکوفا شدنم باش چون اشک بر این دامن خشکیده فروبار ره توشه ی از دره به دریا شدنم باش حالا که قرار است به گرداب بیفتم

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 17:51

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم شادی شکستن قلک پول وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد بوی اسکناس تا نخوردهی لای کتاب با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگی مو در میکنم فکر

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 17:51

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشبشاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب پشت ستون سایه ها روی درخت شب می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب می دانم اری نیستی اما نمی دانم بیهوده می گردم بدنبالت ‚ چرا امشب ؟ هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب ها ... سایه ای دیدم شبی

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 17:51

لباس بى وفایى را به دست خود تنت کردمتو را اى دوست با مهر زیادم دشمنت کردم خیالم بود تندیسى طلا از عشق مى سازم محبت بدترین اکسیر بود و آهنت کردم تو رفتى با خدا باشى ، خدا در چشم من گم شد از آن وقتى که تسبیح خودم را گردنت کردم تمام خاطراتت را همان روزى که مى رفتى به قلبم دوختم سنجاق بر پیراهنت ک

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 17:51

برو اگه می خوای بری،دلت نسوزه واسه مناین جوری که کلافه ای،بدتره خب ، دل رو بکن بکن دل و از این همه خاطره های روی آبفک کن ندیدی ما همو حتی یه بارم توی خواب راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من!اشکاشو پشت پای تو ، می خواد بریزه دل بکن من که نمی میر

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 17:51

آن یار کز او خانه ما جای پری بودسر تا قدمش چون پری از عیب بری بود دل گفت فروکش کنم این شهر به بویشبیچاره ندانست که یارش سفری بود تنها نه ز راز دل من پرده برافتادتا بود فلک شیوه او پرده دری بود منظور خردمند من آن ماه که او رابا حسن ادب شیوه صاحب نظ

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 19:22

شرمی ست در نگاه من،اما هراس نه!کـم صـحـبـتـم مـیـان شـمـا ، کــم حـواس نـه چـیـزی شـنـیده ام کـه مـهـم نـیـسـت رفـتـنـت درخــواسـت مـی کـنـم نـروی ، الـتـمـاس نـه از بـی سـتـارگـی سـت کـه دلـم آسمانـی اسـت مــــن عـابـری فلک زده ام ، آس و پـاس نــه مــن مـی روم ، تـو بـاز می آیی ، مـسـیـر

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 19:22

سوی شکار ای بت رعنا چه می روی؟شهری خراب توست به صحرا چه می روی؟ گر می روی به شهر که صیدی فتد به دام اینجا مرا گذاشته تنها چه می روی؟ همراه توست لشکر حسن و سپاه ناز با صد هزار فتنه و غوغا چه می روی؟ آیینه ای بگیر و تماشای خویش کن سوی چمن به عزم تماشا چه می روی؟ چون یار وعده کرد "هلالی" به قت

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 19:22

دو چشم این یکی آشوب، آن یکی تیزیکه سبزوار و نشابور را برانگیزی! خوشا سیاست ابروی تو که از چپ و راست گرفته نصف جهان را بدون خونریزی به حکم موی تو از خیل سربه دارانم خودت مگر که به خونخواهی ام به پا خیزی خوشا به من که مرا با هزار سودایم هزار مرتبه از موی خود بیاویزی زمان رد شدن از قتلگاه دقت

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 0:18

محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل چون چشم خوبان خفتهام ناز غزالان در بغل نی غنچه دیدم نی چمن نی شمع خواندم نی لگن گل کردهام زین انجمن دل نام حرمان در بغل عمری ست از آسودگی پا در رکاب وحشتم چون شمع دارم در وطن شام غریبان در بغل خلق ست زین گرد هوس یعنی ز افسون نفس شور قیامت در قفس آشوب توفان

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 3:24

به باز آمدنت چنان دلخوشمکه طفلی به صبح عیدپرستویی به ظهر بهارو من به دیدن توچنان در آینه ات مشغولمکه جهان از کنارم می گذردبی آنکه سر برگردانمدر فصل های خونین هم می توان عاشق بودبه قمریان عاشق حسد می ورزمدانه بر می چینندو به ستاره و باران که بر نیمرخ مهتابی ات بو

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 3:24

زنانه می خواهمت تا امکان زندگی در سرزمین مان ادامه یابد تا امکان حضور شعر در قرنمان ادامه یابد برای این که ستارگان و زمان ادامه یابند و کشتیها و دریا و حروف الفبا ادامه یابند تا تو زن هستی، ما خوبیم زنانه می خواهمت برای این که تمدن زنانه است برای این که شعر زنانه است خوشهٔ گندم زنانه است شیشهٔ

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 3:24

ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا در رخ مه کجا بود این کر و فر و کبریا جمله به ماه عاشق و ماه اسیر عشق تو ناله کنان ز درد تو لابه کنان که ای خدا سجده کنند مهر و مه پیش رخ چو آتشت چونک کند جمال تو با مه و مهر ماجرا آمد دوش مه که تا سجده برد به پیش تو غیرت عاشقان تو نعره زنان که رو میا خوش

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 3:24

من به یک احساس خالی دلخوشم من به گل های خیالی دلخوشم در کنار سفره اسطوره ها من به یک ظرف سفالی دلخوشم مثل اندوه کویر و بغض خاک با خیال آبسالی دلخوشم سر نهم بر بالش اندوه خویش با همین افسرده حالی دل خوشم در هجوم رنگ در فصل صدا با بهار نقش قالی دلخوشم آسمانم: حجم سرد یک قفس با غم آسوده با

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 3:24

دلم شکست کجایی که نوشخند زنی؟ به یک اشاره دلم را دوباره بند زنی؟ دوباره وصله ای از بوسه های دلچسب ات برین سفال ترک خورده ام به چند زنی؟ اگر به دست تو باشد چه فرق این یا آن؟ دمی ضماد گذاری، دمی گزند زنی مباد دود دل من به چشم غیر رود مخواه بیشتر آتش درین سپند زنی منم که پیش تو از بید سر به

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 3:24

چنان سرمست و حیرانم من امشبکه خود را هم نمیدانم من امشب دلا زین سان که مییابم خرابم یقین میدان که زین سانم من امشب گهی شمع و گهی پروانهام من گهی جانکاه جانانم من امشب گهی با ظلمت کفرم من امروز گهی با نور ایمانم من امشب همان آتش که در حلاج افتاد همان افتاده در جانم من امشب ز ذوق قول مطرب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 3:24

قطع قلم، به قیمت نان می کنی رفیق؟این خط و این نشان که زیان می کنی رفیق! گیرم درین میانه به جایی رسیده ای،گیرم که زود دکّه، دکان می کنی رفیق! روزی که زین بگردد و بر پشتت اوفتد،حیرت ز کار و بار جهان می کنی رفیق تیر و کمان چو دست تو افتاد، هوش دار&qu

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 3:24

پیشِ رخ تو، ای صنم  کعبه سجود می کند         در طلبِ تو آسمان جامه کبود می کند حسن ملائک و بشر جلوه نداد این قدر              عکسِ تو می زند در او

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 3:24

کسی با سکوتشمرا تا بیابان بی انتها جنون برد کسی با نگاهش مرا تا دراندشت دریای خون برد مرا بازگردان مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 14:36

خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست عالمی داریم در کنج ملال خویشتن سایهی دولت همه ارزانی نودولتان من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن کاسه گو آب حرام

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 14:36

 تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدنهامن و این دشت بیپایان و بیحاصل دویدنها تو و یک وعده و فارغ ز من هر شب به خواب خوشمن و شبها و درد انتظار و دل طپیدنها نصیحتهای نیک اندیشیت گفتیم و نشنیدیچه ها تا پیشت آید زین نصیحت ناشنیدنها پر و ب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 14:36

گر به خون دل میسر آب ونانی شد مرادر مقام صبر این هم امتحانی شد مرا عمر از پنجه گذشت و پنجه غم بر گلو صبر را نازم شه صاحبقرانی شد مرا طوطی و آینه دیدی ، شاعر وعزلت ببین سایه دیوار حیرت همزبانی شد مرا هر زمان ثابت شدم در سیر این صحرای کور ریگ غلطانی درای کاروانی شد مرا تا گلی از روزن طاق قفس ب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:02

تا مشعل جان در ره جانانه نهادیمخورشید جنون در دل ویرانه نهادیم شد شعلهور از سینه ی افروخته ی شمع داغی که به خاکستر پروانه نهادیم از پنجره ی مشرقی چشم تو خواندیم افسون نگاه تو و افسانه نهادیم مست از سر پیمان تو سر بر سر دستیم دل در گرو گردش پیمانه نهادیم از رنج گران شانه سبکبار شد ای دوست

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:02

مپرس از تو چرا دل بریدم از اولبه دست های تو کم بود امیدم از اول تو تاب گریه نداری؛ زمین نمی خوردم به این نتیجه اگر می رسیدم از اول دهان به خواهش بیهوده وا نمی کردم اگر جواب تو را می شنیدم از اول اگر از آخر قصه کسی خبر می داد بخاطر تو عقب می کشیدم از اول به چیدن پر و بالم چه احتیاجی بود من از

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:02

شب آشیان زده،چکاوک شکسته پر رسیده ام به ناکجا،مرا به خانه ام ببر کسی به یاد عشق نیست،کسی به فکر ما شدن از آن تبار خود شکن،تو مانده و بغض من از این چراغ مردگی،از این بر آب سوختن از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا به خانه ام ببر که شهر ، شهر یار نیست

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:02

نوبهار آمد و از سبزه زمین زیبا شدبوستان بار دگر دلکش و روح افزا شد سبزه رویید و چمن سبز شد و غنچه شکفت باغ یک پارچه آتشکده از گل ها شد بوی گل آورد از طرف چمن باد بهار موسم گردش دشت و دمن و صحرا شد ای عجب گر دل بگرفته من وا نشود اندر این فصل که از باد صبا گل وا شد وقت آن است که خاطر شود آزاد

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:02

ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن تیرگی ها را ازین اقلیم بیرون داشتن همچو موسی بودن از نور تجلی تابناک گفتگوها با خدا در کوه و هامون داشتن پاک کردن خویش را ز آلودگی های زمین خانه چون خورشید در اقطار گردون داشتن عقل را بازارگان کردن ببازار وجود نفس را بردن برین بازار و مغبون داشتن بی حضور

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:02

عیبم مکن ای دوست اگر زار بگریمبگذار بگیریم من و بگذار بگریم بگذار که چون مرغ گرفتار بنالم بگذار که چون کودک بیمار بگریم می خوردن من بهر طرب نیست خدا را حالی است که بی طعنه اغیار بگریم تنها نه بحال خود از این مستی هر شب بر حالت این مردم هشیار بگریم برهر که در این دام مصیبت شده پابند بر شاه و

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:02

درد بی درمان شنیدی؟ حال من یعنی همین بی تو بودن، درد دارد، می زند من را زمین می زند بی تو مرا، این خاطراتت روز و شب درد پیگیرمن است، صعب العلاج یعنی همین ************ نه کسی منتظر است،نه کسی چشم به راه…نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه!بین عاشق شدن و مرگ

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:02

صفحه بندی